![]() |
![]() |
|
| هرچه خاستيم كه نباشيم,نشد هرچه خاستيم كه باشيم,نشد. |
|
به تو مي انديشم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
دلم داره میمیره دیگه طاقت نداره واسه دیدن چشمات لحظه ها رو میشماره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
از عشق پرسیدم تکلیف من چیست؟
سوختن و ساختن گفتم:
گفت: در مکتب عشق هرچه بود هیچ بود که جز عشق هیچ نبود...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
سالهاست در حسرت روي تو بي تابم مي نالم و مي خوانم و مي بازم عمرم را در نگاه پر باران تو سردي گونه هايم را با گرمي دستانت عوض مي کنم تو را مي بويم تو را مي بوسم تو را تا آخرين نفس مي خوانم پس با من باش آرام باش صبور باش تا اين سطر ساده را به داستاني ماندگار تبديل کنيم...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
آره گنگ شدم چشمام کور شده آره قلبم تند تند میزنه دل تو دلم نیست آره عاشق شدم من حالا چون دوست دارم یه عالمه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
بازم حاجي فيروز اومد و بابام نيومد
گل شب بو گل داد و بابام نيومد ماهي سرخ کوچولو باز از دهانش حباب داد و بابام نيومد سمنوي نذري رو بار گذاشتن ولي افسوس بازم بابام نيومد مادرم سير هارو پوست کند واسه هفت سين ولی حيف که بابام نيومد بريدم از سکه هاي زرد بيخودي ولي اي کاش بابام ميومد امسالم سبز رو ريختيم توي سبد ولي بازم بابام نيومد مثل هر سال سنجت ها رو خريدم از ممد آقا ولي افسوس بازم بابام نيومد توي بازار سيب سرخ و که ديدم ياده خنده هات افتادم دويدم تا خوده خونه ولي حيف بابام نبودش برق چشمات توي آينه چه حالي داشت باباجون قرآن و کناره غابت گذاشتم باباجون ولي بازم دلم................نمي خوام که اشکهام و ماماني بازم ببينه آخه قول دادم بهت که نبينه هيچ وقت گريه هام و بابايي عيدت مبارک
دلشو از غصه شسته چشاشو رو غم ها بسته ولي باز بند کفشاشو نبسته داداشي کجا ميري تو مي خواهي تنهام بذاري داداشي عيد اومده باز سبزه و گل اومده باز داداشي سيزده بريم فوتبال بازم ما داداشي تنهام ميزاري اشکم و باز در مياري داداشي عيدت مبارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
دل اگر تابع عقل بود
آدمي هيچ گاه ديوانه نبود
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
دوباره در اتاق تاریکم
نگاه گرم تو را میجویم
که شاید پناه آخرش باشی
من گرمایه هوایه اتاقم را با سردی وجود تو می آمیزم که شاید تعادلی هر چند اندک بدست آید تا شاید مرحمی باشد برایه دل ماتم زده ی من...... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
به گریه های من نخند این اشکها سزای توست
که در چشمهایه من نشست
به من نگو چرا دوباره نگاهم سرد است دلیل سردی نگاهم آتش درون است
نگاه سرد من برایه تو مثال یک نشانه است
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
سياهي هارو پس بزن
آينده رو تو رنگ بزن
آيندت و رقم بزن
نگو اينا چرنده چون زندگي قشنگه
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
فريادم سر زا رفت ولي تو بي حرکت بر سر جايت ايستادي
دل من مرد در اين بي کسي کو کجاست او که مي گفت سزازت اين بي کسي حنايم ديگر رنگي ندارد برايت تا نگاهي حتي زير چشم بيندازي؟ تا شايد شاد کني دلي را که مرده است از سر تنهايي در اين شب ذلماني مينگارم غم نوشته اي بي ربت که شايد آرام سازد دل غمگين مرا که غوغاييست درونش برايه که ؟ برايه چه ؟ چه ميدانم که چرا اينگونه مينگارد بر صفحه ي سپيد عمرم با رنگ سياه پر کلاغي که اي کاش ميدا نستم چه کرده ام که اين سزايش است که اي کاش نمي کردم تا دور مي ماند اين شومي از بختم که از زالو سخت تر اوفتاده به جانم تو بمان با من که دگر تاب ندارد دل من تو بمان...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
در طلبه عشق تو بودن واسه من يه عادته جدايي از دستهايه تو براي من زجر آوره
نمي خواهم بدونه دستايه تو خونه ي عشقمو بنا کنم
من از جويباره عشق تو نوشيده ام
من کشته ي اون خاب چشاتم
منو درگيره جنگ غم نکن
نه پستم نه مستم
پس نگوبهم تو پستي قدر عشقم و ندونستي
پاکه نابه ولي دست نخوردست
پات نشستم و از عشقت مستم
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
همه ي دنيا ماله منه وقتي تو ماله مني
چون تو دنيايه مني همه چيز مني وجودم عشقم جانم با وجود تو معني ميگيره آره مي خوام بگم تو تموم هستي منی آخه تو دنيايه مني........
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 13:13 توسط محسن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من محسن متولد18/5/1368 زاده ی زنده رود
و ساکن زیباترین شهر دنیا هستم تنهام ولی یکی هست که خیلی دوستش دارم و میدونم که شما رو هم دارم پس با من باشید و من رو تحمل کنید |
| پیوندهای روزانه |
|
roofagha آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|